پنجشنبه | ۰۲ | شهریور | ۷۷ |

   ماجرای ابوجعفر ( جذب اسیر عراقی توسط شهید ابراهیم هادی )

   مطلبک های مشابه :

ماجرای ابوجعفر ( جذب اسیر عراقی توسط شهید ابراهیم هادی ) بخش سوم !! ماجرای ابوجعفر ( جذب اسیر عراقی توسط شهید ابراهیم هادی ) بخش آخر !! شهدا برند جامعه ما هستند / نه خواننده های رپ !!!! سخنان همسر شهید محسن حججی در مورد زندگی شخصی اش + عکس حکایتی از شهید هادی ذوالفقاری ( مدافع حرم ) !! «حسادت زنانه» در بین زنان کدام پیامبر وجود داشت؟ نامه دردناک سرگشاده فرزند شهید عراقی به حسن روحانی! درخواست محمدبن سلمان برای وساطت عراق بین تهران و ریاض !! عکسی که رهبر به آن علاقه زیادی دارد و در اتاقش نگهداری می کند + عکس همایش "نخبگان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و علمی حامی سید ابراهیم رئیسی

   نظر بینندگان :انتشار یافته : 0    در صف انتشار : 0

  • از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
  • لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

  نام: ایمیل:

نظر :

کد امنیتی را در کادر بنویسید.

  •    ماجرای ابوجعفر ( جذب اسیر عراقی توسط شهید ابراهیم هادی )

ماجرای ابوجعفر ( جذب اسیر عراقی توسط شهید ابراهیم هادی )

 

ماجرای ابوجعفر ( جذب اسیر عراقی توسط شهید ابراهیم هادی )

 

روزهای پایانی سال 1359 خبر رسید بچه های رزمنده، عملیات دیگری را بر روی ارتفاعات بازی دراز انجام داده اند. قرار شد همزمان بچه های ( گروه شهید ) اندرزگو، عملیات نفوذی در عمق مواضع دشمن انجام دهند.

 

برای این کار به جز ابراهیم( شهید ابراهیم هادی )، وهاب قنبری، رضا گودینی و من انتخاب شدیم. شاهرخ نورایی و حشمت کوه پیکر نیز از میان کردهای محلی با ما همراه شدند.

 

وسایل لازم که مواد غذایی، سلاح و چندین مین ضد خودرو بود برداشتیم. با تاریک شدن هوا به سمت ارتفاعات حرکت کردیم. با عبور از ارتفاعات به منطقه دشت گیلان رسیدیم. با روشن شدن هوا در محل مناسبی استقرار پیدا کردیم و خودمان را مخفی کردیم.

 

در مدت روز، ضمن استراحت، به شناسایی مواضع دشمن و جاده های داخل دشت پرداختیم. از منطقه نفوذ دشمن نیز نقشه ای ترسیم کردیم. دشت روبروی ما دو جاده داشت که یکی جاده آسفالته (جاده دشت گیلان) و دیگری جاده خاکی بود که صرفا جهت فعالیت نظامی از آن استفاده می شد.

 

فاصله بین این دو جاده حدودا پنج کیلومتر بود. یک گروهان عراقی با استقرار بر روی تپه ها و اطراف جاده ها امنیت آن را بر عهده داشتند. با تاریک شدن هوا و پس از خواندن نماز حرکت کردیم.

 

من و رضا گودینی به سمت جاده آسفالته و بقیه بچه ها به سمت جاده خاکی رفتند. در اطراف جاده پناه گرفتیم. وقتی جاده خلوت شد، بسرعت روی جاده رفتیم. دو عدد مین ضد خودرو را در داخل چاله های موجود کار گذاشتیم. روی آن را با کمی خاک پوشاندیم و سریع به سمت جاده خاکی حرکت کردیم.

 

از نقل و انتقالات نیروهای دشمن معلوم بود که عراقی ها هنوز بر روی بازی دراز درگیر هستند. بیشتر نیروها و خودروهای عراقی به آن سمت می رفتند. هنوز به جاده خاکی نرسیده بودیم که صدای انفجار مهیبی از پشت سرمان شنیدیم. ناگهان هر دوی ما نشستیم و به سمت عقب برگشتیم.

 

یک تانک عراقی روی مین رفته بود و در حال سوختن بود. بعد از لحظاتی گلوله های داخل تانک نیز یکی پس از دیگری منفجر شد. تمام دشت از سوختن تانک روشن شده بود. ترس و دلهره عجیبی در دل عراقی ها افتاده بود بطوری که اکثر نگهبان های عراقی بدون هدف شلیک می کردند.

 

وقتی به ابراهیم و بچه ها رسیدیم، آن ها هم کار خودشان را انجام داده بودند. با هم به سمت ارتفاعات حرکت کردیم. ابراهیم گفتم تا صبح وقت زیادی داریم. اسلحه و امکانات هم داریم، بیایید با کمین زدن، وحشت بیشتری در دل دشمن ایجاد کنیم.

 

هنوز صحبت های ابراهیم تمام نشده بود که ناگهان صدای انفجاری از داخل جاده خاکی شنیده شد. یک خودروی عراقی روی مین رفت و منهدم شد. همه ما از اینکه عملیات موفق بود خوشحال شدیم. صدای تیر اندازی عراقی ها بسیار زیاد شد. آن ها فهمیده بودند که نیروهای ما در مواضع آن ها نفوذ کرده اند برای همین شروع به شلیک خمپاره و منور کردند. ما هم با عجله به سمت کوه رفتیم.

 

روبروی ما یک تپه بود. یکدفعه یک جیپ عراقی از پشت آن به سمت ما آمد. آنقدر نزدیک بود که فرصتی برای تصمیم گیری باقی نگذاشت. بچه ها سریع سنگر گرفتند و به سمت جیپ شلیک کردند. بعد از لحظاتی به سمت خودرو عراقی حرکت کردیم. یک افسر عالی رتبه عراقی و راننده او کشته شده بودند. فقط بیسیم چی آن ها مجروح روی زمین افتاده بود. گلوله به پای بیسیم چی عراقی خورده بود و مرتب آه و ناله می کرد.

 

یکی از بچه ها اسلحه اش را مسلح کرد و به سمت بیسیم چی رفت. جوان عراقی مرتب می گفت: الامان. الامان. ابراهیم ناخودآگاه داد زد: می خوای چی کار کنی؟! گفت: هیچی، می خوام راحتش کنم. ابراهیم جواب داد: رفیق، تا وقتی تیراندازی می کردیم اون دشمن ما بود، اما حالا که اومدیم بالای سرش، اون اسیر ماست.

 

بعد هم به سمت بیسیم چی عراقی آمد و او را از روی زمین برداشت. روی کولش انداخت و حرکت کرد. همه با تعجب به رفتار ابراهیم نگاه می کردیم. یکی گفت: آقا ابرام، معلومه چی کار می کنی؟! از اینجا تا مواضع خودی سیزده کیلومتر باید توی کوه راه بریم. ابراهیم هم برگشت و گفت: این بدن قوی رو خدا برای همین روزها داده!

 

بعد به سمت کوه راه افتاد. ما هم سریع وسایل داخل جیپ و دستگاه بیسیم عراقی ها را برداشتیم و حرکت کردیم. در پایین کوه کمی استراحت کردیم و زخم پای مجروح عراقی را بستیم بعد دوباره به راهمان ادامه دادیم.

 

پس از هفت ساعت کوه پیمایی به خط مقدم نبرد رسیدیم. در راه ابراهیم با اسیر عراقی حرف می زد. او هم مرتب از ابراهیم تشکر می کرد. موقع اذان صبح در یک محل امن نماز جماعت صبح را خواندیم. اسیر عراقی هم با ما نمازش را به جماعت خواند. آنجا بود که فهمیدیم او هم شیعه است. بعد از نماز، کمی غذا خوردیم. هر چه که داشتیم بین همه حتی اسیر عراقی به طور مساوی تقسیم کردیم.

 

اسیر عراقی که توقع این برخورد خوب را نداشت. خودش را معرفی کرد و گفت: من ابوجعفر، شیعه و ساکن کربلا هستم. اصلا فکر نمی کردم که شما اینگونه باشید و... خلاصه کلی حرف زد که ما فقط بعضی از کلماتش را می فهمیدیم. هنوز هوا روشن نشده بود که به غار «بان سیران» در همان نزدیکی رفتیم و استراحت کردیم. رضا گودینی برای آوردن کمک به سمت نیروها رفت...

 

ادامه دارد

- برداشت از کتاب سلام بر ابراهیم

  •    نظر بینندگان :
    انتشار یافته : 0    در صف انتشار : 0

  نام:
ایمیل:

نظر :



  •    مطلبک های مشابه
ماجرای ابوجعفر ( جذب اسیر عراقی توسط شهید ابراهیم هادی ) بخش سوم !! ماجرای ابوجعفر ( جذب اسیر عراقی توسط شهید ابراهیم هادی ) بخش آخر !! شهدا برند جامعه ما هستند / نه خواننده های رپ !!!! سخنان همسر شهید محسن حججی در مورد زندگی شخصی اش + عکس حکایتی از شهید هادی ذوالفقاری ( مدافع حرم ) !! «حسادت زنانه» در بین زنان کدام پیامبر وجود داشت؟ نامه دردناک سرگشاده فرزند شهید عراقی به حسن روحانی! درخواست محمدبن سلمان برای وساطت عراق بین تهران و ریاض !! عکسی که رهبر به آن علاقه زیادی دارد و در اتاقش نگهداری می کند + عکس همایش "نخبگان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و علمی حامی سید ابراهیم رئیسی