matlabak.ir

تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۴ - 23 August 2017
در عملیات الی بیت المقدس و محور عملیاتی محرم بعضی از گردان ها از چادرهای شان در سه راهی شادگان به ساحل کارون منتقل نشده بودند. از جمله این واحدها، گردان ادغامی سلمان فارسی +169 بود. حسین قجه ای به همراه نیروهایش در چادرها معطل آمدن نفربر بودند.

حکایتی پند آموز از شهید حسین قجه ای !!

 


 

در عملیات الی بیت المقدس و محور عملیاتی محرم بعضی از گردان ها از چادرهای شان در سه راهی شادگان به ساحل کارون منتقل نشده بودند. از جمله این واحدها، گردان ادغامی سلمان فارسی +169 بود. حسین قجه ای به همراه نیروهایش در چادرها معطل آمدن نفربر بودند.

 

وقتی فهمیدند انتظارشان بی حاصل است، نیروها را با استفاده از دو دستگاه وانت، خرد خرد به کنار کارون آوردند. طفلک حسین، آن روز خیلی سختی کشید. هشت گروهان نیرو را چنین وضعی می آورد کنار رودخانه. در این رابطه هیچ کس مقصر نبود. نفربر کم داشتیم. خدای من شاهد است هر وقت به یاد آن همه عسرت و تنگدستی مان می افتم، تنها کلامی که مرا آرام می کند و تسکین می دهد، فرازی از پیام امام (ره) بود، که نوشت: جنگ ما، جنگ فقر و غنا بود.

 

بعد از ظهر روز دهم اردیبهشت عراقی ها پاتک هایشان را شروع کردند و تا نزدیک غروب آن روز، این پاتک ها ادامه داشت. همان شب، عراقی ها بار دیگر از محور شمال خرمشهر و ایستگاه گرمدشت، کماندوهای تیپ 33 نیرو مخصوص را جلو کشیدند و در منتهی الیه حد چپ محور عملیاتی محرم با گردان ادغامی سلمان +169 به فرماندهی حسین قجه ای به شدت درگیر شدند.

 

در آن جا عراقی ها تمام زورشان را داشتند می زدند که ولو شده، متر به متر، بیایند جلو و بچه های ما را، از شرق جاده جدا کنند. پایداری حسین قجه ای و نیروهایش، گل سر سبد مقاومت نیروهای قرارگاه نصر2 محسوب  می شد. غروب روز دوم عملیات، رفتم سمت محل استقرار بچه های حسین؛ آن جا، یک خاکریز، عمود بر جاده آسفالت اهواز  خرمشهر وجود داشت که عراقی ها، کماندوهای تیپ 33 نیرو مخصوص خودشان را تا پشت آن، جلو  می کشیدند و به شکل تن به تن، با نیروهای گردان حسین می جنگیدند. نیروهای گردان سلمان، همگی بسیجی های اعزامی از سپاه شهرستان کرج بودند و عمدتا بچه محصلِ کم سن و سال و خیلی ریز نقش بودند.

 

این بسیجی های نوجوان کرجی گردان سلمان با مقاومت شان، برای تیپ 27 محمد رسول الله آبرو خریدند و مثل فوجی از شیربچه ها، همپای فرمانده پهلوان شان می جنگیدند. لباس هایشان، آغشته به گل و خاک و خون بود و پشت خاکریزها که عمود بر جاده برای آن ها زده بودند می جنگیدند. اصلا آن واقعه را، نمی توانم همانطور که دیده ام، بازگو کنم. مخصوصا از روز دوم عملیات که دیگر مشخص شد به دلیل نرسیدن قرارگاه های نصر 5 و نصر3 به جاده، تمام آن فشار جهنمی دشمن برای عقب زدن قرارگاه های عملیاتی نصر از جاده آسفالت را، همین بچه های گردان سلمان فارسی تحمل کردند. و دست آخر هم نگذاشتند عراقی ها از خط آن ها عبور کنند. ارتش عراق با لشکر 3 زرهی، به همراه تیپ 19 کماندویی و تیپ 33 نیروی مخصوص به صورت دیوانه وار روی خط و محور عملیاتی گردان سلمان فارسی  پاتک پشت پاتک اجرا می کردند.

 

در آن یکی دو روز آخر، حسین قجه ای به قدری از بالای آن خاکریز به سمت تانک های مهاجم عراقی ها آر. پی. جی زد، که از پرده های  هر دو گوشش، رشته ای از چرک و خونابه، جاری بود. به علت چندین شبانه روز بی خوابی، چشم هایش به رنگ خون درآمده بود و از شدت تورم، داشتند از حدقه  بیرون می زدند. مثل شمع ، آب شده بود. این چند روز درگیری منجر به شهادت کادرهای گردان و گروهانی گردان سلمان شد و دست آخر روز 15 اردیبهشت، حسین قجه ای از ناحیه پیشانی مورد هدف تیر دوشکا قرار گرفت و به شهادت رسید.

 

شهید حسین قجه ای

فرمانده گردان سلمان فارسی

لشکر ۲۷ محمد رسول الله ص

 

منبع : پهلوان گود گرمدشت-به کوشش گل علی بابایی-انتشارات های 'بیست و هفت' و 'صاعقه'

گزارش تصویری
آخرین ویدیوها
حاشیه ها