matlabak.ir

 سید اسحاق موسوی فرزند سید محمد متولد ۱/۳/۱۳۵۶ در افغانستان در خانواده ای مذهبی از سادات موسوی دیده به جهان گشود..هنوز ۶ ساله نشده بود که پدر بخاطر جنگ و بیماری های حاصل از جنگ و قحطی، تصمیم به مهاجرت به ایران گرفت و در مشهد، به کار کشاورزی مشغول شد.
در عملیات الی بیت المقدس و محور عملیاتی محرم بعضی از گردان ها از چادرهای شان در سه راهی شادگان به ساحل کارون منتقل نشده بودند. از جمله این واحدها، گردان ادغامی سلمان فارسی +169 بود. حسین قجه ای به همراه نیروهایش در چادرها معطل آمدن نفربر بودند.
حکایتی پند آموز شهید طیب حاج رضایی !!
طیب مانند جوانان دیگر این مرز و بوم، در دوران شاهنشاهی می‌زیست. دعوا و نزاع، اخلاق ناهمگون با تعالیم اسلامی، مشخصه اصلی جوانان و مردم آن زمان بود.
یادم هست در خاطرات ابراهیم هادی خواندم که همیشه دنبال گره گشایی از مشکلات مردم بود. این شهید والامقام به دوستانش گفته بود: از خدا خواسته ام همیشه جیبم پر پول باشد تا گره از مشکلات مردم بگشایم.
تیپ بدر با گسترش توانست به سپاه بدر موسوم شود که این سپاه شاخه‌ای از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که ابتدا توسط آیت‌الله هاشمی شاهرودی تشکیل و پس از چند ماه به آیت‌الله محمدباقر حکیم منتقل شد و آن دوران که مشخص نبود، چگونه باید این توان نظامی سازماندهی شود شهید دقایقی مسئولیت آن را برعهده گرفت.
در جریان جنگ دوم ایران و روس، هنگامی كه قوای روسیه وارد تبریز شدند، فرماندهان قشون روس تصمیم گرفتند به سوی میانه پیشروی و تمام منطقه آذربایجان را به تصرف خود در آورند. در این وضعیت كه روس‌ها منزل به منزل پیشروی می‌كردند دولت ایران مجبور شد شرایط صلحی را كه دولت روسیه تحمیل می‌كرد كاملاً بپذیرد.
داستان عجیبی از یک شهید !!
عملیات (خیبر) اینطور شروع شد که ما باید از چند کیلومتر آب عبور می کردیم، هور را پشت سر می گذاشتیم، وارد جزیره می شدیم، می جنگیدیم، عبور می کردیم، می رفتیم طرف نشوه و طرف هدف هایی که مشخص شده بود.
مدتی بعد، شنیدم جمعی از اسرای عراقی به نام گروه توابین به جبهه آمده اند. آن ها به همراه رزمندگان تیپ بدر با عراقی ها می جنگیدند. عصر بود. یکی از بچه های قدیمی گروه به دیدن من آمد
مستر جيکاک (معروف به سيد جيکاک) جاسوس انگليسي مأمور ويليام دارسي، سالها در مسجد سليمان زندگي کرد.   وي در آغاز به عنوان چوپاني کر و لال به مدت هفت سال در ايل بختياری به آموختن فرهنگ و زبان بختياری مي ‌پردازد و پس از فراگيری آن، به عنوان يک بختياری در منطقه نفت ‌خيز مسجد سليمان سکني مي‌گزيند.
ساعتی بعد رضا با وسیله و نیروی کمکی برگشت و بچه ها را صدا کرد. پرسیدم: رضا چه خبر؟ گفت: وقتی به سمت غار بر می گشتم یکدفعه جا خوردم.
حاشیه ها